السيد الطباطبائي
22
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
تنها نمىتواند علمى بسازد . كانت علوم طبيعى را معتبر مىداند زيرا محصول عقل و حس هر دو تا است رياضيات را نيز معتبر مىداند زيرا هر چند در رياضيات بعقيده كانت حس دخالت ندارد و عقلى محض است ولى چون مسائل رياضى مربوط به فرضيات خود ذهن است قهرا صادق است زيرا عقل ميتواند در آنچه خودش فرض كرده قضاوت كند . ولى فلسفه اولى معتبر نيست زيرا نه مانند طبيعيات است كه حس بتواند دخالت كند و با شركت حس و عقل صورت علمى به خود بگيرد و نه مانند رياضيات است كه صرفا قضاوت در باره مفروضات و مخلوقات خود عقل باشد . توضيح اين مطلب لازم است كه منكرين اعتبار فلسفه تعقلى محض كه بارزترين مصداق آن فلسفه اولى و متفرعات آن است از دو راه مختلف استدلال مىكنند و غالبا اين دو راه از يكديگر تفكيك نمىشود 1 از راه علم النفسى يعنى از راه اينكه مواد و عناصر اوليه ذهنى بشر براى حل آن مسائل وافى نيست زيرا عناصر اوليه ذهن بشر منحصر است بصور حسيه و عقل كارى جز تصرف در آن صور حسيه نمىتواند انجام دهد و مسائل فلسفه تعقلى از حدود حس و احساس بيرون است . 2 از راه منطقى يعنى از راه اينكه مقياس صحت و سقم قضاياى فكرى بشر منحصر است به تجربه و آزمايش عملى و آن مقياسهاى عقلى كه منطق عقلى آنها را وسيله سنجش فكر و تميز دادن صحيح از سقيم و صحيح از خطا مىداند مفيد و اطمينان بخش نيست و هر نظريه و فرضيه اى هر چند مربوط بفنومنها و توجيه ظواهر طبيعت باشد كه تحت آزمايش عملى در نيايد قابل اعتماد و اطمينان نيست و مسائل فلسفه تعقلى قابل آزمايش عملى نيست زيرا مثلا نمىتوان آزمايش كرد كه آيا وجود اصيل است يا ماهيت و آيا دور يا تسلسل ممكن است يا محال . ب جمعى ديگر از دانشمندان جديد آن محدوديتى كه آن دسته در نظريه بالا براى علم قائل شده بودند منكرند و معتقدند كه در ما وراء محسوسات نيز مىتوان قضاوت كرد بعضى از اين دانشمندان اين نظريه را از آن جهت دارند كه بتصورات فطرى عقلى مستقل قائلند از قبيل دكارت و پيروانش و بعضى ديگر راه شهود و عرفان و سير باطن را پيشنهاد و پيروى كردهاند فلسفه هانرى برگسون فيلسوف معروف عصر اخير متكى به اين نظريه است و بعضى ديگر از راه ديگر و ما در اينجا خود را نيازمند به بيان نظريات آنان نميدانيم . در اين مقاله در ضمن اينكه پيدايش كثرت در ادراكات بيان مىشود